پنج ماهگی
شکوفه های خاله روزهای بهار هم سپری شد و شما اولین تابستون زندگی تونو تجربه میکنید. دیگه واقعا شیرین و دوست داشتنی شدیم با خونواده های زیادی تو پارک به یمن شما اشنا شدیم وقتی یک روز نیستید همه شون جویای حالتون هستند و جای خالی تون برای همه حس میشه.
اراد چند وقتی هست که هرچی دم دستش باشه به دهنش میگیره و به لثه هاش میماله فکرکنم میخواد دندون دربیاره بی قراری هاش هم بیشتر شده.
عمه سمانه هم با پسرهای گلش (شهاب و شایان ) اومدن وبازهم شما چهارتا و دردسرهاتون.
روزهای پنج ماهگی هم مثل برق و باد میگذره و شما مهربونهای من روز به روز شیرین تر و نازتر میشید فقط یه چند روزی بود که اراد جونم تب داشتی لثه هات هم داره میخاره اینه که یکم اذیت میشی هر چیزی رو به لثه هات میمالی دورت بگردم خاله جون که انقد شیرینی اندیا جون هم که با اون خنده های نازش دلخاله و همه رو میبره.
امروز هم واکسن چهارماهگی تون رو زدید که بعدش هم اندیا جون کلی گریه کرد
اندیا جون این واسه بار اوله که برمیگردی
اراد جونم پاشو میذاره تو دهنش
اینم برگشتن اراد جون برای بار اول
اندیا جون همراه ارشیدا جون (دختر عمه سوسن)
این هم اولین غذای شما (حریره بادام) که مامان پریسا زحمت کشیدن
ماهگرد پنج ماهگی شما غنچه ها
دورت بگردم اراد جونم که انقد کنجکاوی و میخوای همهچی رو امتحان کنی
الهی قربونتون برم که باهم بازی میکنید ارادجونم میخواد دست ابجی هم بخوره
شهاب جون و شایان جون


پنج ماهگی 
خاله پریا